به نام تك دانشجوي دانشكده عـــشــق
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی به جای اشک روان در کنار من باشی آن روز یادم می ماند همیشه و هرگز گویی رفتنت را درست مثل آمدنت به سان رسیدنت هردو سرد و خاموش اما این نه ان خواهد بود و من در آن میان هـــیــــــــــچ نخواهم جزآنکه برق چشمانت را نبینم عمق نگاهت را نیابم راهت را راهت را و تنها راهت را بنگرم ... (جواب بعضی دوستان در مورد اینکه چرا نظرخواهی فعال نیست: همون طور که اول وبلاگ نویسی هم گفته بودم، اصلا دوست ندارم که بخش نظرات وبلاگ به بخشی تبدیل بشه که همه بیان و اعلام کنن که آپن با یه ... ، به نوعی یر به یر عمل شه. بهر حال ممنون از همه یدوستان قدیمی) سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت آرامشی تو وجودم اومده بود ، خیلی وقتها احساس کردم که دوباره شدم همون آدم قبلی ، شاید تشویش ، بی حوصله و ... نمی دونم چه جوری و خیلی راحت دوباره اون ارامش بهم بر می گشت ، دیگه تمرکزم به اون وحشتناکی نبود. یه جایی که یه روزی خیلی شلوغ تر از الآن بود. ولی حالا که میری توش اونقدر آرومه که یه جوری داره برات فریاد می زنه. اونقدر بلند که ناخواسته میشنوی. 
هزار جهد بکردم که یار من باشی مرادبخش دل بیقرار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او اگر کنم گلهای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی دمی انیس دل سوکوار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه من اگر ادا نکنی قرض دار من باشی



نفس، کز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سردست ...آي....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپا خورده ي رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ي ناجور
نه از رومم نه اززنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا!رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
زمستانست.......
مهدي اخوان ثالث..
| Design By : Night Skin |


