تبليغاتX
به نام تك دانشجوي دانشكده عـــشــق


به نام تك دانشجوي دانشكده عـــشــق

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

http://i14.tinypic.com/48gxbew.jpg


هزار جهد بکردم که یار من باشی                     مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی                         انیس خاطر امیدوار من باشی

      از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او                             اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی

در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند                           گرت ز دست برآید نگار من باشی

شبی به کلبه احزان عاشقان آیی                                    دمی انیس دل سوکوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من                              گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من                             اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

من این مراد ببینم به خود که نیم شبی                               به جای اشک روان در کنار من باشی

نوشته شده در Wed 21 Oct 2009ساعت 3 PM توسط مــــهــــــد ي|

/* /*]]>*/ دیگه شاید نشه که فکر شما رو بکنیم به آسونی حالا دیگه حتی نمیشه زبون  بریزیم و بگیم شرمندتیم جز این پست چیز دیگه ای از دستم بر نماد ، از سر نا توانی . . . كوچه ي ما بوي مجنون مي دهد بوي اشك و آتش وخون مي دهد بوي مجنون مست ميسازد مرا در پي ليلي مي اندازد مرا نام ليلي بردم آرامم گريخت هفت بندم بند بند از هم گسيخت از جنوب وشرق تا غرب وشمال گشته ام  در بين اشباح الرجال /* /*]]>*/ گفت فحشا در كجا آيد پديد گفتمش در كوچه هاي بي شهيد بي شهيدانند بي سوز و گداز بر سر سجاده هاي بي نماز بي شهيدان را غم ليلا كجاست سوز و اشك وآه واويلا كجاست
نوشته شده در Sat 8 Aug 2009ساعت 10 PM توسط مــــهــــــد ي| |


http://3.bp.blogspot.com/_TN3t968h8w0/Rj1ecQVmPvI/AAAAAAAAAEg/UpPyvA7Ryvo/s400/4519126-lg.jpg


آن روز یادم می ماند


همیشه


و هرگز


گویی رفتنت را


درست مثل آمدنت


به سان رسیدنت


هردو


سرد و خاموش


اما


این


نه ان خواهد بود


و من  در آن میان


هـــیــــــــــچ نخواهم


جزآنکه


برق چشمانت را نبینم


عمق نگاهت را نیابم


راهت را


راهت را


و تنها راهت را بنگرم ...


http://www.nooronar.com/besmellah/archives/000880.jpg
نوشته شده در Sat 11 Jul 2009ساعت 9 PM توسط مــــهــــــد ي| |

(جواب بعضی دوستان در مورد اینکه چرا نظرخواهی فعال نیست: همون طور که اول وبلاگ نویسی هم گفته بودم، اصلا دوست ندارم که بخش نظرات وبلاگ به بخشی تبدیل بشه که همه بیان و اعلام کنن که آپن با یه ... ، به نوعی یر به یر عمل شه. بهر حال ممنون از همه یدوستان قدیمی)


http://aycu34.webshots.com/image/38993/2005525045555328473_rs.jpg


سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت


نفس، کز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سردست ...آي....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپا خورده ي رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ي ناجور
نه از رومم نه اززنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا!رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
زمستانست.......
مهدي اخوان ثالث..

نوشته شده در Mon 15 Jun 2009ساعت 7 PM توسط مــــهــــــد ي|

http://i32.tinypic.com/33jk5jm.jpg



آرامشی  تو وجودم اومده بود ، خیلی وقتها احساس کردم که دوباره شدم همون آدم قبلی ، شاید تشویش ، بی حوصله و ...

نمی دونم چه جوری و خیلی راحت دوباره اون ارامش بهم بر می گشت ، دیگه تمرکزم به اون وحشتناکی نبود. یه جایی که یه روزی خیلی شلوغ تر از الآن بود. ولی حالا که میری توش اونقدر آرومه که یه جوری داره برات فریاد می زنه. اونقدر بلند که ناخواسته میشنوی.


نوشته شده در Sun 24 May 2009ساعت 11 PM توسط مــــهــــــد ي|


Design By : Night Skin